حرف های دلنشین من و تو | ||
|
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
خدا تا به حال چند بار دستمونو گرفته ؟؟؟ در حالی که میتونست ؛
حــــــــــــوا... تو مگر سیب را پوست کندی خوردی؟ که دنیا اینگونه پوست ما را میکند!! گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ ، کابوس تبر مردم ۲ نوع هستند بخشنده و گیرنده گیرنده ها بهتر میخورند اما بخشندگان بهتر میخوابند . . . خطا از من است، می دانم. اما رهایم نکن... فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی. اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری. اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم. اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری! پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! بولینگ به روش مدرن
صمیمیت پیش از حد با خدا چه تلخ است علاقه ای که عادت شود عشق تنهاسهم مرغ عشق نیست میتوان عاشق شد و گنجشک زیست ما برای آینده زنده ایم نه برای گذشته آینده روشن است کمی صبر لازم است "کمبود خواب" ، با یک ساعت مرخصی حل می شود. "کمبود وقت" ، با مدیریت زمان. . . با کمبود لطفـــــ چه کنیم؟ آموخته ام … که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن هنوزم پر می کشه دل واسه ی به تو رسیدن عزیزم بگو ببینم که چه رنگ روزگارت خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم بازم کنارت سرتو با مهربونی بزاری به روی شونم تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره چون بلا تکلیف عاشق دیگه تکلیفی نداره نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون چقدر از دریا ما دوریم بی گناهیم هر دو تامون بد جوری به هم میریزه منو گاهی اتفاقی تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی می دونی که دست من نیست بازی های سرنوشته رو قشنگا خط کشیده زشت هارو واسم نوشته حال من خیلی عجیب دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی دختر است دیگر.... گاهی دلش میخواهد بهانه های الکی بگیرد به هوای آغوش تو شانه های تو ... که بعد تو آرام خیلی آرام در گوشش زمزمه کنی ببین من عاشقتم یکی داشت یکی نداشت،اونکه داشت تو بودی اون که جز تو کسی نداشت من بودم یکی رفت،یکی نرفت،اونکه رفت تو بودی اونکه به جز تو دنبال هیچکس نرفت من بودم! یکی خواست،یکی نخواست،اونکه میخواست من بودم اونکه هیچوقت منو نخواست تو بودی...
یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم باشک بازی می کردن نوبت به دیوونگی که رسید همه را پیدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبری نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده دیوونگی رو خبر کرد و دیوونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد وقتی به سراغش رفتند دیدند چشماش کور شده و دیوونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت که همیشه عشقو همراهی کنه و از اون به بعد دیوونگی شد عصای عشق راننده تاکسی بدون مسافر داشته می رفته یهو کنار خیابون یه مسافر میبینه کنار میزنه و سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه.یه دقیقه بعد مسافر از راننده میپرسه آقا منو میشناسی؟ راننده میگه:نه... در همین زمان راننده نگه میداره تا یه خانوم رو سوار کنه.خانوم عقب میشینه و مسافر مرد دوباره از راننده میپرسه منو میشناسی؟ راننده میگه:نه شما؟؟؟؟؟ مسافر میگه:من عزرائیلم. یهو خانومه به راننده میگه:ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟؟ راننده تا این رو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن و میرن (راست یا دروغش با کسی که تعریف کرده ولی یکی میگفت این اتفاق واقعا افتاده است)
عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم |
|
[ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] |